Free Web Hosting Provider - Web Hosting - E-commerce - High Speed Internet - Free Web Page
Search the Web

 سكس خانوادگي






Wednesday, November 12, 2003

٭ ماجراي فرستاده شده توسط : سعيد

راستش ماجرایی رو که میخوام بگم خیلی تازه هست یعنی واسه دیشب هستش.اول از خودم بگم اسمم سعید 25 ساله من 2 تا خواهر دارم که از من خیلی بزرگتر هستن و یه برادر که اونم از من بزرگتر هست و خواهر بزرگ من 2 تا دختر داره که بزرگه همسن منه و کوچیکه امسال دیپلم میگیره و اسمش ملیحه هست و یه پسر داره که سربازه.آره دیشب پسر خاله دامادمون میخواست از مکه بیاد و خواهرم با شوهرش و مهناز که خواهر زاده بزرگم هست میخواستن برن فرودگاه پیشواز حاجی و چون ملیحه صبح باید میرفت مدرسه نتونست با اونا بره و چون تنها بود من مجبور شدم که شب برم پیشش که تنها نباشه ما هم رفتیم ولی از همون لحظه اول این فکر افتاده بود تو کلم که یه جوری با ملیحه حال کنم مخصوصا وقتی دیدم یه پیرهن نازک تنش هست که حتی کرست مشکیش از زیر اون دیده میشه و وقتی خم میشه میتونم کمی از پستونای خوشکلش رو ببینم.هیچی دیگه تو همین فکرا بودم که واسم چای آورد بهش گفتم بشین کنارم گفت حالا نمیشه اونطرف بشینم گفتم نه اونم مثل بچه آدم به حرفم گوش کردو نشست کنارم بهش گفتم ملیحه این چه پیرهنی هستش که پوشیدی گفت مگه چشه؟منم بهش گفتم آخه خیلی نازکه میبینی که حتی کرستت هم معلومه . جا خورد آخه من هیچ وقت باهاش اینطوری صحبت نکرده بودم گفت دایی امشب خیلی ریز بین شدی ها منم گفتم تازه یه جاهای دیگه رو هم دیدم که بهت نگفتم دیدم اخماش رفت تو هم منم مثلا برای اینکه از دلش درآورده باشم یه ماچش کردم و ادامه دادم گفت خوب منکه بیرون نرفتم تو اتاقم و شما هم با من محرم هستید .گفتم به نظر تو میشه پیش مردی که باهات محرمه هرجوری گشت دیگه گفت خوب آره . بهش گفتم پس اینا رو هم در بیار دیگه گفت اگه پا بده حتما.و بعد پرسید منظورت از این حرفا چیه گفتم حالا میفهمی ازش پرسیدم هیچ میدونستی که عده ای از یهودیا ازدواج دایی و خواهر زاده رو مجاز میدونن بهم گفت نه حالا منظورتو بگو منم دستم رو گذاشته بودم روی پاش و آروم داشتم پاشو ممالیدم گفتم اگه این قانون توی ایران هم بود منهم میتونستم مثلا با تو ازدواج کنم دیدم که هاج وواج داره منو نگاه میکنه گفت مثل اینکه امشب زده به سرت بهش گفتم مگه میشه آدم این هیکل رو ببینه و دیوونه نشه گفتم به نظر تو این درسته که یک نفر که اصلا نمیشناسی بیاد باهات عروسی کنه و این بدن رو صاحب شه گفت دیگه دارم مطمئن میشم که حالت خوش نیست خواست پا شه بره که دستشو گرفتم و گفتم بشین که دستش خورد به کیرم که داشت منفجر میشد احساس کردم که خوشش اومد چون یه لحظه مکث کردمنهم از فرصت استفاده کردم و دستم رو گذاشتم روی کوسش اولش یه کم ناز کرد که ای وای نه ولی دیدم مثل اینکه خوشش میاد شروع کردم به مالیدن کوسش از روی شلوار و بعدش هم ازش لب گرفتم که دیگه دیدم تو یه عالم دیگه هستش منم از فرصت استفاده کردم و پیرهنشو در آوردم بعد شلوارشو در آوردم وای که چه بدنی اونهم هیچ مقاومتی نمیکرد و خودشو کامل گذاشته بود در اختیار من گفت تو هم لخت شو منم از خدا خواسته گفتم چشم و لخت لخت شدم اونهم بیکار ننشست و شورت و کرستش رو در آورد حسابی وحشی شده بودم افتادم به جون کوسش حالا نخور کی بخر دیگه داشت جیغ میزد که بهش گفتم بیا تو هم بخور گفت خوشم نمیاد منو بکن بهش گفتم از جلو یا عقب که خودش کیرمو گذاشت در کونش فهمیدم منظورش چیه یه کم با سوراخ کونش بازی کردم بعد کیرم آروم کردم توش دیگه نفسش بند اومده بود اما گفت بکن منم شروع کردم به تلمبه زدن حدود 10 دقیقه داشنم باهاش حال میکردم که دیدم آبم اومد منم همشو ریختم توش بعد هم رفتیم تو رختخواب وتا صبح 2 بار دیگه هم با هم حال کردیم.امروز صبح که زدمبیرو تا الان ازش خبر ندارم شاید روم نمیشه بهش زنگ بزنم و حالشو بپرسم.






........................................................................................

Home
scxntdvddovbbyq